در شب بلهبرون در یادمان شلمچه، حاج حسین یکتا بخش جداگانهای از حرفهایش را به ریشهی اصلی انقلاب اختصاص داد؛ به خدایی که به گفتهی او، اگر نبود، نه انقلابی شکل میگرفت و نه این راه تا امروز ادامه پیدا میکرد. او گفت امام خمینی با همین خدا قیام کرد و یکی از روشنترین نمونههای خدای واقعی، خدای خمینی است.
حاج حسین توضیح داد که روحالله خمینی به پشتوانهی همین خدا قیام کرد؛ همان قیام للهی که اگر نباشد، جامعه دوباره گرفتار رضاخانها میشود. او گفت قیام برای خدا بود که ابراهیم را خلیلالله کرد، موسی را کلیمالله و عیسی را روحالله؛ و همین سنت الهی، یک طلبهی معمولی را تبدیل به امامی کرد که امروز جبههی مقاومت زیر نام او ایستاده است.
به گفتهی حاج حسین، امام خمینی در شروع راه هیچ پشتوانهی ظاهری نداشت. خرداد سال ۴۲ وقتی از او پرسیدند با امید به چه کسانی قیام میکنی، گفت: «سربازان من در گهوارهاند.» حرفی که آن روز برای دنیا عجیب بود، اما سالها بعد همان گهوارهنشینها شدند شلمچهنشینهای سال ۶۵ و خدای خمینی وسط توپ و تانک و آتش خودش را نشان داد.
او تأکید کرد خدای آقا روحالله همان خدای آقا سیدعلی خامنهای است و از خرداد ۴۲ تا امروز، نظر خدا حتی یک روز از انقلاب اسلامی برنگشته. حاج حسین گفت ممکن است حال دشمن با انقلاب بد باشد، ممکن است حال بعضی جریانهای داخلی با انقلاب بد باشد، اما حال خدا با این انقلاب بد نیست.
حاج حسین یادآوری کرد که امام خمینی خودش را سرباز خدا میدانست. وقتی مردم با شور میگفتند «ما همه سرباز توییم خمینی»، امام جواب میداد: نه شما سرباز منید و نه من سرباز شما؛ ما همه سرباز خداییم. به گفتهی او، خمینی واقعاً در تیم خدا بازی میکرد.
او برای روشن شدن این حرف، چند نمونه از امدادهای الهی را مرور کرد؛ از جمع شدن بساط جشنهای ۲۵۰۰ ساله و رسیدن به ۲۲ بهمن ۵۷، تا ماجرای کشف بمبگذاری در خانهی امام. حاج حسین گفت اگر خدا بخواهد، حتی از یک سگ هم واسطه میسازد تا نقشهی دشمن به هم بخورد.
بعد به کودتای نوژه اشاره کرد؛ نقشهای که قرار بود شبانه جماران را بمباران کنند اما قبل از اجرا لو رفت. و بعد ماجرای طبس را یادآوری کرد؛ جایی که هواپیماهای آمریکایی با شنها زمینگیر شدند. حاج حسین گفت امام تأکید داشت ما هواپیماها را ساقط نکردیم، شنها ساقط کردند؛ شنها مأمور خدا بودند.
او گفت تاریخ را باید خواند، چون تاریخ مدام تکرار میشود و سنت خدا عوض نمیشود. نقل کرد که بعد از ماجرای طبس، رئیسجمهور وقت آمریکا گفت خدای خمینی بر خدای من پیروز شد.
حاج حسین بعد سراغ دههی شصت رفت و گفت آن سالها هم پر از ترور، ناامنی و مظلومنمایی بود. مردم عادی در کوچه و خیابان کشته میشدند، مسئولان ترور میشدند و همان رسانهبازیهایی که امروز میبینیم، آن روزها هم وجود داشت. او گفت آن زمان مسجدها سنگر بودند و امروز هم هنوز سنگرند.
او با اشاره به حوادث تروریستی سالهای اخیر، از شهدای جوانی گفت که در مسجد به شهادت رسیدند؛ جوانهایی که دانشجو بودند، برنامهی زندگی داشتند و شبیه بقیهی مردم بودند، اما پای ایمانشان ایستادند. به گفتهی حاج حسین، شهدا حتی وقتی حرف میزدند یا شوخی میکردند، صادق بودند و همین صداقت آنها را ماندگار کرده است.
حاج حسین تأکید کرد این رفتوبرگشت بین زمان امام خمینی و زمان رهبر انقلاب، بین خدای خمینی و خدای خامنهای، و بین شهدای آن روز و شهدای امروز، تا صبح ظهور ادامه دارد. اگر خونهای دههی شصت انقلاب را تثبیت کرد، خونهای این سالها سرعت این مسیر را بیشتر کرده است.
او در پایان این بخش از سخنانش گفت وسط همهی فشارها، جنگها، فتنهها و سختیها، اگر نگاه آدم به وعدههای خدا باشد، میفهمد که خدای سیدعلی خامنهای همان خدای خمینی است؛ خدایی که اراده کرده این ملت را به جایگاههای بلند برساند.